تبليغاتX
 دهکده یار

دهکده یار

چهره نما

اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...

اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ...

پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت


The image “http://www.dostan.net/cl_upload/dmg72058.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

عشق يعني سالهای عمر سخت

       عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ

             عشق يعني خواستن له له زدن                           

            عشق يعني سوختن پر پر زدن            

                  عشق يعني جام لبریز از شراب          

                        عشق يعني تشنگی يعني سراب

 عشق يعني لایق مریم شدن

عشق يعني با خدا همدم شدن 

      عشق يعني لحظه های بي قرار

            عشق يعني صبر يعني انتظار     

                  عشق يعني از سپیده تا سحر      

                        عشق يعني پا نهادن در خطر                    

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                      

 عشق يعني دست در دست نگار            

       عشق يعني آرزو يعني امید

             عشق يعني روشني يعني سپيد 

                   عشق يعني غوطه خوردن بین موج 

                         عشق يعني رد شدن از مرز اوج



 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت


عزیزم با تو هر روز روز عشق است

              

اگر اجدادمان میدانستند روزی خواهد آمد که عاشقی چون من بیقرارت است به جای سپندار مذگان  روز آشنایی من و تو راروز عشق می نامیدند

سپندار مذگان مبارک


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت


دیگه دل با کسی نیست

دلم از خیلی روزا با کسی نیست

تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست

شدم اون هرز گیاهی که گلا

پرپر دستهای خار و خسی نیست

دیگه دل با کسی نیست

 دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیست

بارون از ابرا سبک تر می پره هر کسی سر به سوی خودش داره

مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم

دیگه هیچ کس دلم و نمیبره

دیگه دل با کسی نیست

دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیست

ماهی از پاشوره بیرون افتاده

شاپرکها پراشون زخمی شده

نکنه تو گله بره هامون گذر گرگ بیابون افتاده

دیگه دل با کسی نیست 

دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیست


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت


 لحظه همیشه گذراست

وخاطره همیشه ماندنی

و من عشق و ابدیت را به همه چیز می فروختم

 

اگر لحظه ماندنی می شد و خاطره گذرا ...!

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت



Beneath_My_Skin_by_ThisYearsGirl.jpg



دلتنگی

 

 

چند روزدلم گرفته ، آخه نیستی تو کنارم

بی قرارم بی قرارم ، واسه تو همیشه یارم

مثل یک قطره هراسون، دنبال دریا می گردم

دنبال دستای گرمت واسه این دستای سردم

تا که چشمام رو می بندم چشماتو به یاد می یارم

با خیال دیدن تو ثانیه رو هم می زارم

از روزی که گفتی می ری تا به امروز تا به فردا

یه دونه ترس عجیب است که منو برده تو غم ها

ترس اینکه من نباشم دیگه تویه آرزو هات

ترس اینکه جای پاهام نباشه کنار جاپات

یه دونه بغض است که بسته راه این گلوی من رو

جرات گریه نداره آخه دیده خنده هاتو

چند روزدلم گرفته ، آخه نیستی تو کنارم

واسه تو همیشه یارم ، بی قرارم بی قرارم

یه صدایی توی گوشم می گه زودی برمی گردی

منتظر برات می شینم تا به این کارم بخندی

 

 

تقدیم به دوست خوبم

 

5390959622-69507546.jpg

 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت


www.gisha.sub.ir (243).jpg

 

خدایا !

 جسم من دشتی است که بذر نیکی در آن می کارم

و با نام تو آن را آبیاری می کنم

تا گل عطرآگین حضورت در آن بروید

 

خدایا !

چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند

عظمت و ژرفای عشق تو را نمی شناسم

فقط می دانم ...

که معبود این دل خسته هستی

و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد ...

تی . ال . واسوانی


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 1:55 موضوع | لینک ثابت


پدر

Father's Day

 

Father's Day

 

پدر همان يار قدیمی من
پدر همان نور آفتاب من
پدر صدای تو در گوشهايم دائم زم زمه ميکند
نباشد روزی که آن صدا را نشنوم....
پدر حضورت در کنارم سنبل شادابی و نشاط من است.
پدر احساس آزادی و رهایی میکنم وقتی دست

نوازش بر سرم میکشی، نگاهم میکنی و بوسه ای

بر صورتم میکاری. احساس غرور میکنم.
پدر، پر افتخارترین شخص برای من ،
کسی که تمام زحماتش را نثار من کرد
و خود را به غربت داد تا من آینده ای روشن داشته باشم
باشد روزی که به من افتخار کنی
دوستت دارم


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت


شکوفه اندوه

 

شادم که در شرار تو میسوزم
شادم که در خیال تو میگریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره دیگر نیست
شبها چو در کناره نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش اید
فریادهای حسرت من گویی
از موجهای خسته به گوش اید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه خود بنگر
تا روح بی قرار مرا بینی
من با لبان سرد نسیم صبح
سر میکنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحراها
من آن کبوترم که به تنهایی
پر میکشم به پهنه دریاها
شادم که همچو شاخه خشکی باز
در شعله های قهر تو میسوزم
گویی هنوز آن تن تبدارم
کز آفتاب شهر تو میسوزم
در دل چگونه یاد تو میمیرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیز است
کو را هزار جلوه رنگین است
بگذار زاهدان سیه دامن
رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که آفریده شیطانند
اما من آن شکوفه اندوهم
کز شاخه های یاد تو میرویم
شبها ترا بگوشه تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم 

 

 


 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...

 


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت